میلاد
دمت گــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم
خدای مهربون من
به توان رسوندن
قبله نمای دل
یک رنگی
نه تو رفــــــــتی
نه مـــــن
تمامـــــــــ
این تنهــــــــایی به خاطر امدن یــــــک غریبـــــــــه بود...
به من گفت:خیالت تخت....
من وفادارم....
....و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم برای عشق بازی او با دگیری...
خیلیا بعدازرفتن کسی دیگه هیچوقت زندگی نکردند!!
رزو هایـــــــ ــــــم هواییـــــــ میـــشونــــــــ ـد ...
بهـ بــــ ـاد میــــ ـرونــد ...
دود میـــ ـشونـــد ...
حســـ میکنــــ ـم معتــ ـاد حسرتـــــ هایـــــ ـم شــ ـده ام ...
خــ ـدایــــا میـشهــ مســ ـیـر ســ ـرنـوشتـــــ رو
تغیـیـ ــر بـدیــــ؟
قسـ ــمتـــ آسـ ـفالتــــشـ دقیـــ ـقــا افتــ ـاده
تـ ـوی دهنـــ ما!

هیـــــــ ــــس ...
صــــــ ــدای پایتــ سکوتــ قلبـــ ـــم را ...
می شکنـــ ـد ...
آرام تـر قـــــ ــدم بـردار ...
ای عـــ ـزیـــــ ـــز ...
ســ ـالها رفتـــ و هنـــ ـوز
یکـــ نفــ ـر نیسـ ــت بپرســ ـد از من
کهـ تو از پنـجــ ـره آرزوها چهـ هـ ـا میخواهیـ؟
صبـ ـح تا نیـــ ـمهـ شبـــــ منتظـ ـریــ
همهـ جـ ـا مینـ ـگریــ
گاهـ با ماه سخـ ـن میگـ ـویـیـ ...
گاهـ با رهگــ ـذران,خبر گمشـ ـده ای می جویـ ـیـ
راسـ ـتیـ گمشـ ـده اتــ کـ ـیستـــ؟ کـ ـجاستــ؟
صدفیـــ در دریـ ـاستـــ؟
نـــ ـوری از روزنـ ـه ی فــ ـرداهاستــــ❤
یــا خـ ـداییــ ستــــ کهـ از روز ازلـــ نـاپـدیـ ـد استــــ؟ ...
گـــ ـاهی آدمــ ـها میـــ ـروند ...
نــه بـرای اینکــ ـهـ دلایــ ـل ماندنــ ـشان کـ ـم شـ ـده ...
بلکــ ــه انقـ ـدر کوچــ ـک اند ...
کــ ـه تحمـ ـل حجــ ـم بالای محــ ـبت تـو را نـ ـدارد ...
یـــ ــادتــــهـ یــهـ روز بـهــ ـم گــفتـ ــی:
هــر وقتـــ خـ ـواسـ ـتی گــ ـریــه کــنیـ بــ ـرو زیــ ـر بــ ـــارونــ ... کهـ نکنـهـ نــ ـامــردی
اشـــ ـکــاتـ ـو ببینــهـ و بــهتــ بخـ ــنده ...
گــ ـفتــم:اگـهـ بـ ـارون نیومــد چـ ـی؟
گــ ــفتـی: اگـ ـهـ چشــ ـم هـای قشنـــ ــگ تـ ـو ببــ ـاره آســ ـمون گریـــ ـش میگیـــرهـ ...
گـ ــفتـم: یـ ـه خواهــ ــش دارم ...
وقتـــ ـی آســـ ـمون چشــ ــام خواســتـــ ببــاره تنــــ ــهام نــــ ـذار ...
گــ ــفتــی:بــهـ چشـــ ــــم!
حـــ ــالا امــــــ ــروز ...
مــ ـن دارم گــ ـریـ ــهـ میـــ ــکنــم ... امــ ـا آســ ــمون نمــی بـــ ــاره ...
و تــ ــو اونــ دور دورا وایــستـــ ــادی و داری بــهـــ ـم میـــ ـخندی ... !
از یـــــ ـه جایــــ ـی به بعـــد
دیگهـــ...نــــ ــه دست و پا میزنی...
نــــ ــه بال بال میزنی...نــــ ــه دل دل میکنی...
نـــ ـــه داد و بیداد میکنی...نــــــ ـه گریه میکنی...
نـــــ ـه مشتتو میکوبی به دیوار...نه...
از یـــــــــ ــه جایـــ ــی به بعــــد...فقط سکـــــــ ــوتـــــــ میکنی...

ســـــ ــــــخت اســـــت یکــــ ـــــرنگــــ مانـــدن در دنیاییـــ که مـ ــردمش...
برای پـــــ ـــررنــــگ شدن حاضـــــ ــــرند هـــــــ ـزار رنـــگ باشند...

مستـــ از تو ...
مــے رقصــ ـمـ تا سرگیـــجــہ ...
تا تــ ـار شـ ــدטּ اتاقــــ ...
تا سیاهـ تر شدטּ چشمــمـ ...
تا نبینمـ ...
نبودنـ بــے دلیلتـ را ...
هوی
هر چه هستی، باش
با توام
!ای لنگر تسکین
! ای تکانهای دل
!ای آرامش ساحل
با توام
!ای نور
!ای منشور
!ای تمام طیفهای آفتابی
!ای کبود ارغوانی
!ای بنفشابی
!با توام ای شور، ای دلشورۀ شیرین
با توام
!ای شادی غمگین
با توام
!ای غم
! غم مبهم
!ای نمی دانم
!هر چه هستی باش
...اما کاش
:نه جز اینم آرزویی نیست
!هر چه هستی باش
!اما باش.........
غم.........
چشمانم بغض کرده....
سردی وجودم دنیا را یخبندان کرده....
غم صدایم ، اشک سنگ را هم دیده است....
لبخند تلخم ، قهوه های شبانه را شیرین کرده....
نگاهم ، شبها ستاره ها را از آسمان به زمین می آورد ، که همدمش باشند...
اشک هایم ، ناله گرگ ها را نیمه شب به آسمان میراند....
چقدر میتوانی سنگ دل باشی.....


ارزو هایـــــــ ــــــم هواییـــــــ میـــشونــــــــ ـد ...
بهـ بــــ ـاد میــــ ـرونــد ...
دود میـــ ـشونـــد ...
حســـ میکنــــ ـم معتــ ـاد حسرتـــــ هایـــــ ـم شــ ـده ام ...
خــ ـدایــــا میـشهــ مســ ـیـر ســ ـرنـوشتـــــ رو
تغیـیـ ــر بـدیــــ؟
قسـ ــمتـــ آسـ ـفالتــــشـ دقیـــ ـقــا افتــ ـاده
تـ ـوی دهنـــ ما!
هیـــــــ ــــس ... صــــــ ــدای پایتــ سکوتــ قلبـــ ـــم را ... می شکنـــ ـد ... آرام تـر قـــــ ــدم بـردار ... ای عـــ ـزیـــــ ـــز ... ســ ـالها رفتـــ و هنـــ ـوز یکـــ نفــ ـر نیسـ ــت بپرســ ـد از من کهـ تو از پنـجــ ـره آرزوها چهـ هـ ـا میخواهیـ؟ صبـ ـح تا نیـــ ـمهـ شبـــــ منتظـ ـریــ همهـ جـ ـا مینـ ـگریــ گاهـ با ماه سخـ ـن میگـ ـویـیـ ... گاهـ با رهگــ ـذران,خبر گمشـ ـده ای می جویـ ـیـ راسـ ـتیـ گمشـ ـده اتــ کـ ـیستـــ؟ کـ ـجاستــ؟ صدفیـــ در دریـ ـاستـــ؟ نـــ ـوری از روزنـ ـه ی فــ ـرداهاستــــ❤ یــا خـ ـداییــ ستــــ کهـ از روز ازلـــ نـاپـدیـ ـد استــــ؟ ... گـــ ـاهی آدمــ ـها میـــ ـروند ... نــه بـرای اینکــ ـهـ دلایــ ـل ماندنــ ـشان کـ ـم شـ ـده ... بلکــ ــه انقـ ـدر کوچــ ـک اند ... کــ ـه تحمـ ـل حجــ ـم بالای محــ ـبت تـو را نـ ـدارد ... یـــ ــادتــــهـ یــهـ روز بـهــ ـم گــفتـ ــی: هــر وقتـــ خـ ـواسـ ـتی گــ ـریــه کــنیـ بــ ـرو زیــ ـر بــ ـــارونــ ... کهـ نکنـهـ نــ ـامــردی اشـــ ـکــاتـ ـو ببینــهـ و بــهتــ بخـ ــنده ... گــ ـفتــم:اگـهـ بـ ـارون نیومــد چـ ـی؟ گــ ــفتـی: اگـ ـهـ چشــ ـم هـای قشنـــ ــگ تـ ـو ببــ ـاره آســ ـمون گریـــ ـش میگیـــرهـ ... گـ ــفتـم: یـ ـه خواهــ ــش دارم ... وقتـــ ـی آســـ ـمون چشــ ــام خواســتـــ ببــاره تنــــ ــهام نــــ ـذار ... گــ ــفتــی:بــهـ چشـــ ــــم! حـــ ــالا امــــــ ــروز ... مــ ـن دارم گــ ـریـ ــهـ میـــ ــکنــم ... امــ ـا آســ ــمون نمــی بـــ ــاره ... و تــ ــو اونــ دور دورا وایــستـــ ــادی و داری بــهـــ ـم میـــ ـخندی ... ! از یـــــ ـه جایــــ ـی به بعـــد دیگهـــ...نــــ ــه دست و پا میزنی... نــــ ــه بال بال میزنی...نــــ ــه دل دل میکنی... نـــ ـــه داد و بیداد میکنی...نــــــ ـه گریه میکنی... نـــــ ـه مشتتو میکوبی به دیوار...نه... از یـــــــــ ــه جایـــ ــی به بعــــد...فقط سکـــــــ ــوتـــــــ میکنی... ســـــ ــــــخت اســـــت یکــــ ـــــرنگــــ مانـــدن در دنیاییـــ که مـ ــردمش... برای پـــــ ـــررنــــگ شدن حاضـــــ ــــرند هـــــــ ـزار رنـــگ باشند...


مستـــ از تو ...
مــے رقصــ ـمـ تا سرگیـــجــہ ...
تا تــ ـار شـ ــدטּ اتاقــــ ...
تا سیاهـ تر شدטּ چشمــمـ ...
تا نبینمـ ...
نبودنـ بــے دلیلتـ را ...
هوی هر چه هستی، باش با توام !ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل !ای آرامش ساحل با توام !ای نور !ای منشور !ای تمام طیفهای آفتابی !ای کبود ارغوانی !ای بنفشابی !با توام ای شور، ای دلشورۀ شیرین با توام !ای شادی غمگین با توام !ای غم ! غم مبهم !ای نمی دانم !هر چه هستی باش ...اما کاش :نه جز اینم آرزویی نیست !هر چه هستی باش !اما باش.........
غم.........
چشمانم بغض کرده....
سردی وجودم دنیا را یخبندان کرده....
غم صدایم ، اشک سنگ را هم دیده است....
لبخند تلخم ، قهوه های شبانه را شیرین کرده....
نگاهم ، شبها ستاره ها را از آسمان به زمین می آورد ، که همدمش باشند...
اشک هایم ، ناله گرگ ها را نیمه شب به آسمان میراند....
چقدر میتوانی سنگ دل باشی.....


من دیگه اینجا نمیام چون کاری ندارم که بیام.
مث یه سال قبل عاشقانه همدیگرو دوس داریم
اگه دوس دارین میتونین به eshgamelham.blogfa.comبیانو بهم سر بزنین.خوشال میشم بیاین
خداحافظتون باشه
یووووووووووو هوووووووووووووووووووووووو
اگه بدونین چی شده بال در میارین
اشتی کردیم
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
خدایا مرسی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی...
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی...
من تنها نیستم.....
که خدا با من است .
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها
شب را برایم روشن خواهند کرد
یادم باشد.....
که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است
که فردا منتظرم میماند
که من راه رفتن میدانم...
و دویدن!
و جاده ها قدم هایم را
شماره خواهند کرد،
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست
همین نزدیکی ها
و من تنها نیستم.....
زندگی یعنی ............
زندگی یعنی چکیدن
همچو شمع از گرمی عشق
من میخواهم پس میتوانم.......
در دنیا هیچ بن بستی نیست
یا راهی خواهم یافت
یا راهی خواهم ساخت
سلام,هدفم از درست کردن این وبلاگ فقط درد دل با خودمه تا خالی بشم.